أيلول/سبتمبر 05, 2026

حکومت ایران دو زندانی سیاسی احوازی بنام علی جه بیشاط (کعبی)47 ساله و سید خالد موسوی را به اتهام محاربه با خدا ,فساد فی الارض وتهدید امنیت ملی ایران را اعدام کرد .
در تماس تلفنی که امروز 12/06/2014 از سوی اداره اطلاعات احواز با خانواده های شهدا مذکور صورت گرفته  آنها را به اداره اطلاعات  احواز فراخوانده و خبر اعدام و دفن فرزندانشان را به آنها اعلام کردند .
در حالی که حکومت ایران از اعلام تاریخ دقیق  جنایت اعدام دو شهید یاد شده به خانواده های آنها هودداری کرده بود نیز خانواده هایشان را از برگزاری هرگونه مراسم ترحیم و فاتحه خوانی منع کرده و تهدید کرده که در صورت برگزاری هر نوع مراسمی برگزار کنندگان مراسم را بازداشت خواهد کرد.
پیشتر شعبه چهارم دادگاه انقلاب  اسلامی ایران واقع در احواز احکام اعدام این دو اسیر را در سپتامبر 2013 را صادر کرده بود که این احکام در دیوان عالی ایران در ژانویه 2014 مورد تائید قرار گرفته بود .
علی رغم همه درخواستهای بین المللی که برای توقف اجرای حکم اعدام  دو اسیر یاد شده صورت گرفته بود لیکن حکومت ایران همانند اعدامهای قبلی بصورت مخفیانه این اعدامها را نیز انجام داد.
حکومت ایران دو اسیر یاد شده را به اتهام محاربه با خدا و فساد فی الارض و تهدید علیه امنیت ملی را طی محاکمه غیر علنی و غیر عادلانه در مراکز اداره اطلاعات بدون آنکه حتی به آنها حق دفاع از خود یا تعیین وکیل داشته باشند را انجام داد.
سازمان احوازي حقوق بشر این جنایت هولناک بر ضد همطنان احوازی را به شدت محکوم کرده و از همه سازمانهای بین المللی حقوق انسان ودر راس آنها مجلس حقوق انسان سازمان ملل متحد , سازمان عفو بین الملل , سازمان دیده بان حقوق بشر و همه سازمانهای حکومتی و غیر حکومتی  درخواست دارد که با فشار هرچه بیشتر بر حکومت ایران آن را از اعدامهای روز افزون بر ضد هوطنان عرب احوازی با زدارد.

سازمان أحوازي حقوق بشر

گزارش‌های منتشر شده نگرانیهایی را در مورد محاکمات ناعادلانه برانگیخته است
June 12, 2014

 ۱۸ گروه و یک وکیل برجسته مدافع حقوق بشر از مقام های ایرانی خواستند تا حکم ۳۳ مسلمان سنی مذهب که به اتهام "محاربه" محکوم به اعدام شده اند را لغو کرده و اجرای تمامی احکام اعدام را متوقف کنند. یک تن از این ۳۳ نفر احتمالاً در زمان ارتکاب جرم زیر ۱۸ سال سن داشته است. فراخوان این گروه‌های حقوق بشری در حالی صورت می گیرد که نگرانیهای جدی در مورد ناعادلانه بودن روند قضایی این متهمان، و همچنین شمار بالای اعدام های گزارش شده در سال گذشته در ایران وجود دارد، از جمله اعدام غلامرضا خسروی سوادجانی، مخالف سیاسی، که ۱۱ خرداد به اجرا درآمد.

براساس اطلاعاتی که گروه‌های مدافع حقوق بشر گردآوری کرده‌اند اکثر این متهمان بین سال‌های ۸۸ تا ۹۰ در استان کردستان توسط ماموران وزرات اطلاعات دستگر شده و پیش از محاکمه، بدون دسترسی به وکیل و یا ارتباط با خانواده، برای چندین ماه در سلول انفرادی نگهداری می شده‌اند. این اعتقاد وجود دارد که آنها در این دوران شکنجه شده و یا مورد بدرفتاری قرار گرفته‌اند.

سی و یک تن از این افراد در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران، یک تن در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران و یک تن در شعبه ای از دادگاه انقلاب سنندج محاکمه شده‌اند. محکومیت آنها به اعدام به خاطر جرایمی همچون "اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی،" "تبلیغ علیه نظام،" "عضویت در گروهای سلفی،" "افساد فی الارض،" و "محاربه" بوده است که به صورت مبهمی تعریف شده­اند. دو جرم "افساد فی الارض،" و "محاربه" با مجازات احتمالی اعدام همراه است.

این جرایم که در قانون مجازات اسلامی به گونه‌ای مبهم تعریف شده‌ا­‌ند از شفافیت و دقتی که باید بر اساس حقوق کیفری بین المللی داشته باشند، برخوردار نیستند. به گفته این گروه‌های مدافع حقوق بشر، مقام‌های ایرانی با متهم کردن افراد به این جرایم به طور مداوم حق آزادی مذهب، بیان و تجمع را نقض و افراد را دستگیر و زندانی می کنند. همچنین این گروه‌ها تأکید دارند مقامات ایران با توسل به این قوانین، بدون ارائه مدرک، فعالین را به حمایت از گروهای مسلح متهم می کنند.

بر اساس اطلاعاتی که در اختیار این گروه‌های حقوق بشری قرار گرفته به نظر می رسد که متهمین اتهام شرکت در مبارزات مسلحانه را رد کرده و تأکید دارند تنها به خاطر اعتقادات خود و فعالیت هایی همچون شرکت در جلسات مذهبی و پخش مطالب مذهبی دستگیر شده‌اند. در ایران اکثر مسلمانان شیعه و سنی‌ها در اقلیت هستند. اکثر سنی‌های ایرانی به اقلیت کرد و بلوچ تعلق داشته و مدتها است که به تبعیض دولت علیه خود معترضند،  تبعیض­هایی که هم در بطن قوانین موضوعه و هم در اعمال آن قوانین دیده می شود.

بر اساس قانون جدید مجازات اسلامی قوه قضائیه باید پرونده این ۳۳ تن را مرور کند. در قانون جدید، اگر افراد شخصاً اقدام مسلحانه انجام نداده باشند محارب محسوب نشده و باید حکم اعدام آنها لغو شود. قانون جدید مجازات اسلامی می‌تواند به نجات جان این ۳۳ تن و دیگر کسانی که به اتهام محاربه به اعدام محکوم شده‌اند بی‌انجامد، اما باتوجه به اعدام غلامرضا خسروی سوادجانی که در دادگاهش هیچ مدرکی مبنی بر مبارزه مسلحانه او ارائه نشده بود به نظر می رسد مقام های ایرانی قانون جدید مجازات اسلامی را اعمال نمی‌کنند.

دست‌ کم  یک نفر از این ۳۳ نفر، برزان نصرالله زاده، براساس اطلاعات کارت ملی اش در زمان ارتکاب جرمی که به آن متهم است زیر ۱۸ سال سن داشته است. اعدام افرادی که در هنگام ارتکاب جرم زیر ۱۸ سال دارند خلاف قوانین بین المللی و کنوانسیون حقوق کودک بوده که ایران از امضاء‌کنندگان آن است.

چهار تن از این افراد حامد احمدی، جهانگیر دهقانی، جمشید دهقانی و کمال مولایی متهم به قتل روحانی سنی ملا محمد شیخ الاسلام، نماینده کردستان در مجلس خبرگان رهبری هستند. این چهار تن با رد این اتهام تأکید می کنند که این قتل در شهریور ۸۸ صورت گرفته در حالی که آنها چند ماه پیش از آن بین خرداد تا تیر ۸۸ بازداشت شده‌اند. دیوان عالی کشور در شهریور ۹۲ احکام اعدام این چهار تن را تائید کرده و پرونده آنها به اداره اجرای احکام ارسال شده است. این مردان در معرض خطر فوری اعدام قرار دارند.

به گزارش گروه های مدافع حقوق بشراحکام اعدام چهار تن دیگر در این گروه (سید جمال موسوی، عبدالرحمان سنگانی، صدیق محمدی، و سید هادی حسینی) نیز به تایید دیوان عالی کشور رسیده است. پرونده ۲۵ تنِ باقی مانده هنوز مورد بررسی دیوان عالی کشور قرار نگرفته است. اکثر این متهمان در زندان‌های رجایی‌شهر و قزلحصار در شهر کرج نگهداری می شوند. بنا به گزارش‌ها یکی از این افراد یعنی سید جمال موسوی در زندان سنندج در استان کردستان زندانی است.

گروهای مدافع حقوق بشر نگران هستند که این ۳۳ نفر در جریان محاکمه­هایی به اعدام محکوم شدند که در آن بر خلاف استانداردهای بین المللی محاکمه عادلانه، اصولی همچون حق دفاع متهم رعایت نشده بود. بر اساس اطلاعاتی که توسط این گروه‌ها جمع آوری شده برخلاف اصل ۳۵ قانون اساسی ایران که حق داشتن وکیل را تضمین می کند، حداقل عده ای از این مردان از دسترسی به وکیل منتخب خود چه پیش از دادگاه و چه در حین محاکمه محروم بوده‌اند.

بنا بر گزارش‌ها، وکلای انتصابی آنها اجازه نداشتند با آنها در زندان ملاقات کرده و به پرونده موکلانشان دسترسی نداشته‌اند. چند تن از این متهمان می گویند وکلای خود را اولین بار تنها دقایقی پیش از آغاز دادگاه خود ملاقات کرده‌اند. جلسات محاکمه پشت درههای بسته برگزار شده و بنا به گزارش ها تنها بین ۱۰ تا ۳۰ دقیقه به طول انجامیده است.

برخی از این افراد همچنین ادعا می کنند حکم اعدامشان  بر اساس "اعترافاتی" است که تحت فشار شکنجه و بدرفتاری از آنها گرفته شده است. اصل ۳۸ قانون اساسی ایران "هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع" را منع کرده است. چندین تن از این متهمان در نامه های سرگشاده ای از بدرفتاریهای فیزیکی و روحی که در زندان بر آنها اعمال شده نوشته اند. شهرام احمدی، یکی از این متهمان، نوشته است:

"ماموران سپاه پاسدان با لگد به سر و صورتم می زدند و دماغ و سرم را شکستند… دماغ شکسته ام مداوا نشد … و اکنون مشکل تنفسی دارم… یکی از بازجوها که می دانست بدن من [به خاطر بدرفتارهای پیشین] دچار زخمهای عمیق شده، با مشت به شکمم ضربه زد که منجر به باز شدن زخمم و خونریزی شدید آن شد. هنگامی که در بیمارستان سنندج بودم با اسمی غیر از اسم خودم مرا معرفی کردند… زخم هایم بعدها عفونت کرد و داروهایی را که دکتر برایم می‌نوشت به من نمی دادند."

این گروه‌های مدافع حقوق بشر هیچ اطلاعاتی مبنی بر اینکه مقام های ایرانی در مورد ادعاهای شکنجه و بدرفتاری این زندانیان تحقیقی انجام داده باشند کسب نکرده است. بر اساس ماده ۵۷۸ قانون مجازات اسلامی مقام هایی که برای کسب اعتراف دست به شکنجه می‌زنند باید مجازات شوند. در همین حال اصل ۷ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که به تصویب ایران رسیده است شکنجه و بدرفتاری را منع می‌کند.

در همین حال گزارش‌ها در مورد محاکمه این افراد حاکی از نقض اصل ۱۴ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی است که در آن اصل برائت (فرض بی گناهی متهم)، دسترسی متهم به وکیل منتخب، در اختیار داشتن زمان و امکانات لازم برای دفاع و همچنین عدم اجبار به شهادت در دادگاه تضمین شده است.  کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد تأکید دارد "در پرونده هایی که به حکم اعدام می انجامد دقت بالا در تضمین اصول دادگاه عادلانه از اهمیت ویژه ای برخوردار است."

باتوجه به روند ظاهراً ناقص قضایی، این ۱۸ گروه و یک وکیل مدافع حقوق بشر از مقام‌های ایرانی می‌خواهند بلافاصله اعدام این افراد را متوقف و احکام اعدام آنها را لغو کنند. مقام‌های ایرانی باید دست کم با پیروی از استاندارهای بین المللی محاکمه عادلانه این افراد را بدون احتمال مجازات اعدام دوباره محاکمه کند.

نام این ۳۳ تن به ترتیب حروف الفبا سید‌‌ شاهو ابراهیمی، حامد احمدی، شهرام احمدی، عالم برماشتی، امید پیوند، سید عبدالهادی حسینی، جهانگیر دهقانی، جمشید دهقانی، محمدیاور رحیمی، بهمن رحیمی، مختار رحیمی، عبدالرحمان سنگانی، فرزاد شاه نظری، بهروز شاه نظری، کاوه شریفی، آرش شریفی، امجد صالحی، محمد غریبی، وریا قادری فرد، محمد کیوان کریمی، صدیق محمدی، پوریا محمدی، طالب ملکی، کمال ملایی، سید جمال موسوی، کیوان مؤمنی فرد، تیمور نادری زاده، فرشید ناصری، برزان نصرالله زاده، احمد نصیری، ادریس نعمتی، فرزاد هنرجو، و کاوه ویسی است.

ایران از نظر شمار اعدام‌ها پس از چین مقام دوم را در جهان دارد.  بنا به آمار سازمان عفو بین الملل، در سال ۲۰۱۳ مقام های ایرانی رسماً اعدام ۳۶۹ نفر را تأیید کردند. اما به گفته منابع معتبر تعداد اعدام‌های ایران در سال ۲۰۱۳ بیش از ۷۰۰ نفر بوده است. بنا بر آمار عفو بین الملل، تا ۲۵ ماه مه سال میلادی جاری، مقامها و رسانه‌های دولتی ایران اعدام ۱۵۱ نفر را تائید کرده اند. اما به گزارش منابع معتبر شمار واقعی کسانی که در سال میلادی جاری اعدام شدند۱۸۰ نفر بیشتر از آمار رسمی و ۳۳۱ نفر است.

Document - Iran: Halt Execution of 33 Sunnis - Accounts of Cases Raise Fair Trial Concerns

image1.jpg

AI Index: MDE 13/032/2014

12 June 2014

Iran: Halt Execution of 33 Sunnis – Accounts of Cases Raise Fair Trial Concerns

(June 12, 2014) - The Iranian authorities should quash the death sentences of 33 Sunni Muslim men, including possibly a juvenile offender, convicted of “enmity against God” (moharebeh), and impose an immediate moratorium on all executions, 18 human rights organizations and one prominent human rights lawyer said today. The call comes amid serious concerns about the fairness of the legal proceedings that led to the men’s convictions and the high number of executions reported in Iran during the last year, including the June 1, 2014 hanging of a political dissident, Gholamreza Khosravi Savadjani, on the same charge.

Information the rights groups gathered suggests that most of the men were arrested by Intelligence Ministry officials in the western province of Kordestan in 2009 and 2010, and held in solitary confinement during their pretrial detention for several months without access to a lawyer or relatives. They are believed to have been tortured or otherwise ill-treated during that time.

 

Thirty one of them were tried by Branch 28 of the Revolutionary Court of Tehran, while one was tried by Branch 15 of the Revolutionary Court of Tehran and another by a branch of the Revolutionary Court of Sanandaj. They were sentenced to death after being convicted of vaguely worded national security offenses including “gathering and colluding against national security,” “spreading propaganda against the system,” “membership in Salafist groups," “corruption on earth,” and “enmity against God.” The latter two charges can carry the death penalty.

These vaguely worded offenses in Iran's Islamic Penal Code do not meet the requirements for clarity and precision that international law outlines for criminal law. The authorities, routinely invoke them to arrest and imprison people who have peacefully exercised their rights to freedom of religion, expression, association, and assembly, or to accuse activists of supporting violent or armed opposition groups without evidence, the rights groups said.

Information gathered by the rights groups suggests that all of the men deny any involvement in armed or violent activities and maintain that they were targeted solely because they practiced or promoted their faith, such as taking part in religious seminars and distributing religious reading materials. Sunni Muslims are a minority in Iran, where most Muslims follow the Shia branch of Islam. Most Iranian Sunnis are from the Kurdish and Baluch minorities, and have long complained of state discrimination against them in both law and practice.

Recent changes to Iran’s penal code require the judiciary to review the cases of the 33 men, and vacate their death sentences on the charge of “enmity against God” if they had not personally resorted to the use of arms. The execution of Gholamreza Khosravi Savadjani, despite no evidence being presented to the court that he had used arms, suggests that Iranian authorities appear not to implement new provisions of the penal code that could save the lives of these 33 men, and others on death row on the charge of “enmity against God.”

According to his national identity card, at least one of the defendants, Borzan Nasrollahzadeh, is believed to have been under 18 at the time of his alleged offense, which would prohibit his execution under international law, including under the Convention on the Rights of the Child, to which Iran is a party.

Among the group are four men -- Hamed Ahmadi, Jahangir Dehghani, Jamshid Dehghani and Kamal Molaee -- accused of killing Mullah Mohammad Sheikh al-Islam, a senior Sunni cleric with ties to the Iranian authorities. The men have denied the accusation, saying that they were arrested between June and July 2009, several months before the sheikh’s killing, in September. The Supreme Court upheld the death sentences in September 2013, and the sentences have been sent to the Office for the Implementation of Sentences, the official body in charge of carrying out executions. The men are considered to be at imminent risk of execution.

The Supreme Court also confirmed the death sentences of four other members of the group -- Seyed Jamal Mousavi, Abdorahman Sangani, Sedigh Mohammadi and Seyed Hadi Hosseini, the rights groups reported. The other 25 men remain on death row pending review by the Supreme Court. Most of them are believed to be held in the Raja’i Shahr and Ghezel Hesar prisons in the city of Karaj. One, Seyed Jamal Mousavi, is reportedly in Sanandaj Prison in Kordestan province.

The rights groups are concerned that authorities sentenced the 33 men to death after trials during which basic safeguards, such as rights of defense, were disregarded, in contravention of international fair trial standards. Information gathered by the groups indicates that at least some of the men were denied access to a lawyer of their own choosing before and during their trials, in breach of Article 35 of the Iranian Constitution, which guarantees the right to counsel.

Their court​-appointed lawyers were not allowed to see them in prison and did not have access to their files, according to information gathered by the groups. A few of the men have alleged that they met their lawyers for the first time a few minutes before the start of their trials. The court proceedings were held behind closed doors and reportedly lasted only between 10 to 30 minutes.

Some of the men also alleged that the judiciary handed down their death sentences based on incriminating statements they were forced to sign under torture and other ill-treatment, in violation of Article 38 of the Iranian Constitution, which prohibits all forms of torture “for the purpose of obtaining confessions.” Several alleged in open letters that they were physically and psychologically abused during their detention. One of the men, Shahram Ahmadi, wrote:

“Officers of the Revolutionary Guards kicked me in the head and face, causing my nose and head to break…I did not receive any treatment for my broken nose…and I currently have breathing difficulties as a result… [My] interrogator knew that I had been injured [in a previous incident of mistreatment]. He purposely punched me in my stomach and I began bleeding heavily from my old wounds. I was hospitalized in Sanandaj Hospital under a fake name... later my wounds became infected but they refused to give me medication.”

The rights groups have found no information indicating that there was any investigation into these allegations of torture and other ill-treatment, contrary to Iran’s domestic law and international law. Article 578 of Iran’s Islamic Penal Code provides for the punishment of officials who torture people to obtain confessions. Article 7 of the International Covenant on Civil and Political Rights (ICCPR), to which Iran is a party, prohibits the use of torture and other ill-treatment.

The irregularities reported in the men’s trials would also violate the fair trial provisions of Article 14 of the ICCPR, which include the presumption of innocence, adequate time and facilities to prepare one’s defense and to communicate with a lawyer of one’s choosing, and not to be compelled to testify against oneself or to confess guilt. The UN Human Rights Committee has stated that: “In cases of trials leading to the imposition of the death penalty scrupulous respect of the guarantees of fair trial is particularly important.”

In view of the apparently flawed legal proceedings, these 18 human rights groups and one prominent human rights lawyer urge the Iranian authorities to immediately halt the execution of these men and quash their sentences. Authorities should, at the very least, grant these men retrials in proceedings that comply with international standards of fair trial, without recourse to the death penalty.

The 33 men are, in an alphabetical order: Hamed Ahmadi, Shahram Ahmadi, Alam Barmashti, Jahangir Dehghani, Jamshid Dehghani, Seyed Shaho Ebrahimi, Varia Ghaderifard, Mohammad Gharibi, Seyed Abdol Hadi Hosseini, Farzad Honarjo, Mohammad Keyvan Karimi, Taleb Maleki, Kamal Molaee, Pouria Mohammadi, Keyvan Momenifard, Sedigh Mohammadi, Seyed Jamal Mousavi, Teymour Naderizadeh, Farshid Naseri, Ahmad Nasiri, Borzan Nasrollahzadeh, Idris Nemati, Omid Peyvand, Bahman Rahimi, Mokhtar Rahimi, Mohammadyavar Rahimi, Abdorahman Sangani, Amjad Salehi, Behrouz Shahnazari, Arash Sharifi, Kaveh Sharifi, Farzad Shahnazari, and Kaveh Veysi.

Iran remains the second largest executioner in the world, after China. In 2013, according to Amnesty International figures, the Iranian authorities officially acknowledged 369 executions. However, reliable sources have reported that hundreds of additional executions took place in 2013, bringing the total to over 700. According to Amnesty International, as of May 25, 151 executions during 2014 have been acknowledged by the authorities or state-sanctioned media, while reliable sources have reported at least 180 additional executions, for a total of 331.

The rights groups are:

Amnesty International

Human Rights Watch

Justice for Iran

Abdorrahman Boroumand Foundation

Arseh Sevom

Association for Defense of Azerbaijani Political Prisoners in Iran

Association for Human Rights in Kurdistan of Iran-Geneva (KMMK-G)

Baloch Human Rights Organization

Center for Combating Racism & Discrimination against Arabs in Iran

Centre for Supporters of Human Rights

Ensemble contre la peine de mort (ECPM)

International Campaign for Human Rights in Iran

Iran Human Rights

Iran Human Rights Documentation Center

Step by Step to Stop Death Penalty (LEGAM)

Mehrangiz Kar

Nobel Women’s Initiative

Siamak Pourzand Foundation

United for Iran

For more information or to arrange an interview please contact:

United for Iran

Director - Firuzeh Mahmoudi

عنوان البريد الإلكتروني هذا محمي من روبوتات السبام. يجب عليك تفعيل الجافاسكربت لرؤيته.

+1 510 435 4131

Amnesty International

International Press Office

Phone: +44 (0) 20 7413 5566�Phone: +44 (0) 7778 472 126�Email: عنوان البريد الإلكتروني هذا محمي من روبوتات السبام. يجب عليك تفعيل الجافاسكربت لرؤيته.

Human Rights Watch

In New Your, Faraz Sanei (English, Persian)

+1-212-216-1290; or +1-310-428-0153 (mobile); or عنوان البريد الإلكتروني هذا محمي من روبوتات السبام. يجب عليك تفعيل الجافاسكربت لرؤيته.. Follow on Twitter @farazsanei

In Washington, DC, Joe Stork (English): +1-202-299-4925 (mobile); or عنوان البريد الإلكتروني هذا محمي من روبوتات السبام. يجب عليك تفعيل الجافاسكربت لرؤيته.In Cairo, Tamara Alrifai (English, Arabic, French, Spanish): +20-122-751-2450 (mobile); or عنوان البريد الإلكتروني هذا محمي من روبوتات السبام. يجب عليك تفعيل الجافاسكربت لرؤيته.. Follow on Twitter @TamaraAlrifai

نفذت السلطات الايرانية حكم الأعدام ضد الاسيرين الأحوازيين و هما علي جه بيشاط (الكعبي) 47 عامأ و سيد خالد موسوي بتهمة محاربة الله و الافساد في الأرض و التأمر على الامن القومي الفارسي (الايراني).

و في اتصال هاتفي استدعت دائرة الاستخبارات الايرانية  اليوم (12.06.2014)عوائل الاسيرين الى مقرها الرئيسي الواقع في مدينة الأحواز العاصمة حتى تعلن عن تنفيذ جريمة الأعدام ضد ابنائهم و دفنهم و ذلك دون علم ذويهم.

و في الوقت الذي امتنعت السلطات الايرانية عن اعلام تأريخ تنفيذ جريمة الإعدام ضد المواطنين الأحوازيين ؛هددت ايضأ عوائل الشهيدين بزجهم في السجون اذ ما قامت هذه العوائل باقامة مجالس عزاء لابناءهم المعدومين.

و قد حكمت الشعبة الرابعة لمحكمة الثورة الايرانية في الأحواز على الاسيرين الأحوازيين في شهر سبتمبر عام 2013 بالإعدام حتى تم تأييد هذا الحكم من قبل المحكمة العلياء الايرانية في يناير عام 2014.

و بالرغم من المناشدات الدولية لتوقيف تنفيذ جريمة الإعدام ضد الاسيرين الأحوازيين الا ان السلطات الايرانية قامت سرأ بتنفيذ هذه الجريمة كسابقاتها ضد الاسرى الأحوازيين.

و اتهمت السلطات الايرانية الاسيرين الأحوازيين بمحاربة الله و الافساد بالارض و التأمر على الامن القومي الفارسي (الايراني) و ذلك من خلال محاكمة غير علنية و غير عادلة تمت في زنزانات السرية التابعة لدائرة الاستخبارات الايرانية دون ان تسمح هذه السلطات للمتهمين بالدفاع عن انفسهم و تعيين محام للدفاع عنهم .

و منعت السلطات الايرانية الاسيرين الأحوازيين من تعيين محام للدفاع عن انفسهم و ذلك منذ يوم اعتقالهم في تأريخ 11.11.2012 .

و تدين المنظمة الأحوازية لحقوق الإنسان جريمة الإعدام التي نفذتها السلطات الايرانية ضد المواطنين الأحوازيين مطالبة المجتمع الدولي و على رأسه مجلس حقوق الإنسان التابع للامم المتحدة و منظمة العفو الدولية و منظمة هيومن رايتس وواتش و غيرهم من المنظمات الانسانية الحكومية و غير الحكومية بالضغط على النظام الايراني لوقف جريمة الإعدام ضد السجناء من النشطاء في مجالي السياسي و الثقافي.

المنظمة الأحوازية لحقوق الإنسان

The planned execution, on 22 May, of two members of the Ahwazi Arab minority who were forced to “confess” on TV and are being held in an unknown location is an absolute mockery of justice which must be stopped immediately, Amnesty International said.

Ali Chebieshat and Sayed Khaled Mousawi were sentenced to death on 9 September 2013 by a Revolutionary Court in Ahvaz on the charge of “enmity against God” (moharebeh). They were forced to “confess” on TV in relation to the explosion of a natural gas pipeline close to their native village.

“The harrowing stories of Ali Chebieshat and Sayed Khaled Mousawi show how justice in Iran is seriously flawed. People are routinely forced to ‘confess’ to crimes they didn’t commit and face deeply unfair trials before being marched to the gallows,” said Hassiba Hadj-Sahraoui, Deputy Director for the Middle East and North Africa Programme at Amnesty International.

“The Iranian authorities are violating every rule in the book, including failing to give defendants a fair trial, presume their innocence or even share with them the verdict sentencing them to death. These executions must be halted.”

Ali Chebieshat and Sayed Khaled Mousawi were arrested in November 2012 without an arrest warrant. They were held in solitary confinement in a Ministry of Intelligence detention centre with no access to the external world for over seven months. They are believed to have been tortured or otherwise ill-treated. In court, the two men denied all the charges brought against them and their allegations of torture or other ill-treatment are not known to have been investigated.

In mid-2013, Ministry of Intelligence officials told the men’s families that they could meet with the detainees in a mosque in the village of Jarieh. When they arrived, they were told that if they agreed to be filmed while watching their relatives’ recorded “confessions”, the authorities would consider reducing their punishments.

Footage showing Ali Chebieshat and Sayed Khaled Mousawi “confessing” to their role in the explosion of a natural gas pipeline close to their native village was aired on Iran’s state-controlled Press TV and Channel 3 of the Islamic Republic of Iran Broadcasting in November 2013.

Their “confession” was used despite the fact that the director of the state-owned Khuzestan Gas Company had described the explosion as an accident.

In March 2014 officers of the Ministry of Intelligence took the two men to an unknown location, away from lawyers and their families, where they would be held in conditions amounting to enforced disappearance.

Their families had no information about Ali Chebieshat and Sayed Khaled Mousawi’s whereabouts until they received information that the Supreme Court had upheld the men’s death sentences and scheduled their execution.

Although under Iranian law lawyers must receive 48 hours’ notice of their client’s execution, the two men have not been permitted to have any contact with the outside world since March 2014 and their lawyer’s request for information has been denied.

Ali Chebieshat and Sayed Khaled Mousawi are cultural rights activists who advocated for cultural and linguistic rights of Ahwazi Arabs, one of Iran’s many minorities who live mainly in the oil-rich south-western province of Khuzestan. Ahwazis are commonly marginalized and discriminated against in access to education, employment, adequate housing political participation and cultural rights.

Iran is the second biggest executioner in the world, after China – with more than 360 people hanged in 2013 alone

http://www.amnesty.org/en/news/iran-must-halt-hanging-ahwazi-arab-men-after-forced-tv-confessions-2014-05-21#.U3xeXFxMan8.facebook

ENEVA (21 May 2014) – A group of United Nations human rights experts* today urged the Iranian authorities to halt the scheduled execution for tomorrow, Thursday 22 May, of two Ahwazi Arab farmers and cultural rights activists, after their death sentences were reportedly upheld by the Iranian Supreme Court.

The UN experts expressed alarm over the case of Ali Chebeishat and Sayed Khaled Mousavi, who were arrested in November 2012 and sentenced to death on charges of Moharebeh (enmity against God) by a Revolutionary Court in September 2013.

Both men have reportedly been subjected to severe mistreatment and beatings, possibly amounting to torture. They have now been held incommunicado for over two months, and neither their lawyer nor family members have been able to obtain official information regarding their current whereabouts or the status of their cases.

The human rights experts expressed further serious concern over reports that the accused were not afforded due process or fair trial standards in accordance with both domestic and international law.

“First and foremost, the Iranian authorities must stop the executions and the accused should be permitted a new, fair trial,” they said. “The authorities must also cease any and all retribution against family members for allegedly speaking with international organizations, including the United Nations.”

“The Iranian authorities must promptly inform Messrs. Chebeishat and Mousavi’s families of their whereabouts, and allow their families and their lawyers’ access to details regarding the status of their cases, in accordance with both international and Iranian law,” the experts stressed.

“The accused were convicted either primarily or solely on the basis of a televised ‘confession’ which appeared on Iranian State TV in June 2013,” the rights experts said, noting with concern that they were apparently not allowed legal representation of their own choosing and were later denied regular access to their court- appointed lawyer.

“The timing of the video release, as well as its content, beg serious questions about its legitimacy as evidence in the conviction and sentencing of these men to the most serious and irreversible fate possible,” they underscored.

(*) The experts: the Special Rapporteur on the situation of human rights in Iran, Ahmed Shaheed; the Special Rapporteur on extrajudicial, summary or arbitrary executions, Christof Heyns; Special Rapporteurs on minority issues, Rita Izsák; and the Special Rapporteur on the independence of judges and lawyers, Gabriela Knaul; and the Working Group on Arbitrary Detention

http://shaheedoniran.org/english/dr-shaheeds-work/press-releases/urgent-appeal-halt-scheduled-execution-of-ahwazi-arab-men/

أيدت المحكمة العلياء الايرانية و التي تأخذ من العاصمة الايرانية طهران مقرأ لها حكم الإعدام الصادر من الشعبة الرابعة لمحكمة الثورة ضد الاسيرين الأحوازيين و هما :علي جه بيشاط (الكعبي ) و السيد خالد الموسوي .

و ابلغت دائرة السجون الايرانية بالأحواز في يوم الخميس الموافق 01.05.2014 عوائل الاسيرين بتأييد حكم  إعدام ابنائهم في المحكمة العلياء الايرانية.

و قد حكمت الشعبة الثانية التابعة لمحكمة الثورة الايرانية بالأحواز و برئاسة القاضي محمد باقر موسوي بالإعدام على الاسيرين الأحوازيين في شهر سبتمبر عام 2013 و ذلك بتهمة محاربة الله و التأمر على الامن القومي الايراني (الفارسي ) و هي الاتهامات التي رفضها الاسيريين و اعتبروها باطلة و غير صحيحة .

و جاء هذا الحكم دون ان تكون هناك اية محاكمة شفافة و علنية و عادلة و دون ان تسمح السلطات الايرانية للمتهمين بالدفاع عن انفسهم او تعيين محام للدفاع عنهم و يعتقد ان تمت محاكمتهم في داخل الزنزانات الانفرادية التابعة لدائرة الاستخبارات الايرانية بالأحواز.

و قامت السلطات الايرانية بنزع الاعترافات المفبركة من السجينين و ذلك تحت التعذيب الجسدي و النفسي الذي مارسته ضدهم،الامر الذي يعارض تماما اتفاقية مناهضة التعذيب الدولية.

و قد اعتقل السجينين برفقة سبعة اخرين بتأريخ 11.11.2012 بعد ماقامت قوات الامن و الاستخبارات الايرانية بمداهمة قرية خلف المسلم التابعة لمدينة السوس الأحوازية دون ان توجه لهم اية تهمة او سبب.

و تمت هذه الاعتقالات دون اي ترخيص رسمي من قبل السلطات القانوينة و المعنية بالامر.

و تدين المنظمة الأحوازية لحقوق الإنسان هذه الاحكام الجائرة ضد السجناء الأحوازيين و تطالب المنظمات الانسانية الرسمية و غير الرسمية بالضغط على السلطات الايرانية لوقف حكم الإعدام الصادر ضد الاسيرين الأحوازيين و اجراء محاكمة شفافة و علنية و عادلة و باسماح للاسيرين بتعيين محام للدفاع عن انفسهم.

المنظمة الأحوازية لحقوق الإنسان

اعتقلت قوات الامن الايرانية المواطن الأحوازي جميل حاتم خزعل العنافجة في مدينة شيبان الأحوازية و ذلك بتاريخ 20.04.2014.

و تم القاء القبض على المواطن جميل عنافجة اثناء تواجده في احد الشوارع الذي كانت جدرانه مملئة برسم الأعلام الأحوازية و الشعارات الوطنية التي قام بكتابتها اشخاص مجهولين قبل تواجده.

و قبيل الذكرى التاسعة و الثمانون ليوم النكبة الأحوازي قام عدد من النشطاء الأحوازيين بكتابة الشعارات و رسم الاعلام الأحوازية في عديد من المدن و الاحياء و القرى الأحوازية و ذلك تنديدأ بالجرائم التي ترتكبها السلطات الايرانية ضد الشعب العربي الأحوازي منذ عام 1925.

و نقلت مصادر المنظمة الأحوازية لحقوق الإنسان ان مصير المواطن جميل عنافجة مازال مجهولأ.

المنظمة الأحوازية لحقوق الإنسان

شهادتنامه معصومه کعبی

نيسان/أبريل 22, 2014

شهادتنامه معصومه کعبی

در این شهادتنامه معصومه کعبی – همسر یک فعال عرب اهوازی – از دستگیری های خودسرانه، بازجویی و زندان توسط ماموران امنیتی جمهوری اسلامی درپی سوء ظن آنان به وی پیرامون فعالیت های سیاسی همسرش، سخن می گوید.

 

اسم کامل: معصومه کعبی

تاریخ تولد: شهریوی ۱۳۵۶

محل تولد: اهواز، ایران 

شغل: خانه دار  


سازمان مصاحبه کننده: مرکز اسناد حقوق بشر ایران

تاریخ مصاحبه: ۲۰ آذر ۱۳۹۱

مصاحبه کننده: مرکز اسناد حقوق بشر ایران


این شهادتنامه بر اساس مصاحبه با معصومه کعبی تهیه شده و در تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۹۲ توسط معصومه کعبی تأیید شده است. شهادتنامه در 68 پاراگراف تنظیم شده است.

نظرات شهود بازتاب دهنده ی دیدگاه های مرکز اسناد حقوق بشر ایران نمی باشد.


شهادتنامه

پیشینه:

1. من معصومه کعبی هستم، متولد شهریور 1356 و شغلم خانه دار است. همسر یکی از فعالین سیاسی عرب اهوازی هستم.

دستگیری:

2. در پایان اسفند ماه سال ۱۳۸۴ ماموران برای اولین بار هجوم آوردند به منزلمان که در اهواز بود. من و بچه هایم منزل بودیم و شوهرم اینجا نبود و خارج از کشور بود. تقریبا تعدادشان زیاد بود و خانه مان را به هم زدند.

3. هیچ چیز [برگه و یا حکمی] به ما نشان ندادند و گفتند: "ما از طرف آموزش پرورش آمدیم و می خواستیم چند سوال بپرسیم که شوهرتان کجاست؟"

4. من باور کردم که آنها از اداره آموزش و پرورش آمده اند، زیرا شوهرم قبلا معلم بود. او همچنین عضو حرکت النضال بود. دو ماه پس از اینکه او کشور را در سال 1384 ترک کرد، آنها به منزل ما هجوم آوردند.

5. آمدند خانه مان را زیر رو رو کردند و عکس شوهرم را بردند و چند سوال از من کردند. من را از بچه هایم جدا کردند و بچه ها در یک اتاق من هم در یک اتاق دیگر بودم. با ماموران درگیر شدم. من را با زور می خواستند از خانه به بیرون ببرند. آنها 2-3 ماشین بودند. ماشینشان پژو بود و شخصی. دو نفر شخصی بود و بقیه همه مسلح با لباس نظامی بودند. آن  دو نفر که شخصی پوشیده بودند گفتند:"ما از طرف آموزش پرورش آمدیم." و من هم استقبالشان کردم و آمدند داخل. بعد از 5-6 دقیقه بقیه{ماموران} هجوم آوردند به خانه و خانه را زیر و رو کردند و همه چیزمان را به هم ریختند.

6. بعد از من چند سوال کردند که جواب دادم. گفتند:"باید با ما بیایی به آموزش پرورش." گفتم که" این وقت شب که آموزش پرورش {باز} نیست و بعد من شما را نمی شناسم و یک زن با این همه مرد بیاید باهاتون" و گفت که "نه یک جایی میرویم و چند تا سوال از شما می پرسیم و بر میگردی پیش بچه هایت" . من قبول نکردم و بعد درگیر شدیم و من را زدند و به زور من را کشاندند{که ببرند} و بچه هایم خیلی ترسیده بودند و آنها جیغ می زدند و من هم جیغ می زدم.

7. {ماموران}در خانه خیلی بیش از حد اذیتم کردند. من و بچه هایم را به زور کشاندند و بردند در ماشین. خیلی ترسیده بودم که پرسیدم:"من را کجا می برید؟"  گفتند:"یک جایی که ازت چند تا سوال بپرسیم." و بعد که من را بردند من را از بچه هایم جدا کردند.

8. پسر کوچکم اسمش عماد بود و اونوقت یک سال و نیم سنش بود. دختر بزرگم تقریبا 12 سالش بود  و آن دخترم تقریبا 11 سالش بود. آن دختر دیگرم هم تقریبا 9-10 بود و پسرم 7 سالش بود. من 3 تا دختر دارم و 2 تا پسر.

9. عماد بغلم بود و اون چهار فرزندم، همه ما را بردند ستاد خبری وزارت اطلاعات اهواز فلکه ساعت. به آنجا می گویند امانیه.

10. وقتی من را از خانه بردند بدون چشم بند بودم. تقریبا چند ساعت طول کشید تا من را از بچه هایم جدا کردند و ازم بازجویی می کردند. بعد از اینکه من را از بچه هایم جدا کردند نمی دانستم که چه بلایی سر بچه هایم آمده است. پسر کوچکم را به آنان ندادم چون توی بغلم بود و خیلی ترسیده بود.  هر چه سوال می کردم بچه هایم را چه کار کردید می گفتند بچه ها بر گشتند خانه و پیش ما نیستند! و باز از من بازجویی می کردند. تقریبا ساعت 3-4 شب بود من را سوار کردند سوار ماشین پژو.

11. هنگامی که از من بازجویی می کردند از من می پرسیدند:"شوهرت کجاست و چه کاره است و چه کار می کند؟ و چه کسانی می آیند خانه تان؟اسمشان چیست؟" و حقیقتا من نمی دانستم که کسانی که می آمدن خانه ما اسمشان چیست و من از کجا می دانستم؟ من زن خانه دار هستم.

12. آنها  خیلی مرا تهدید می کردند. خیلی اذیتم می کردند  و توی ستاد خبری خیلی من را زدند. با یک چیزی مثل کابل بود.

بازجویی و شکنجه

13. بار اول که آنها مرا شکنجه کردند در ستاد خبری بود. البته نمی دانستم که من را در این وقت شب کجا می بردند. یعنی خیلی ترسیده بودم و پسرم هم خیلی ترسیده بود و گریه می کرد.  به آنها می گفتم "من را کجا می برید؟"  می گفتند "نباید حرف بزنیم. ما تو را یک جایی می بریم که ازتو بازجویی کنیم.  من ساکت شدم تا تقریبا یک ساعت تو راه بودم و هیچ چیز نمی دیدم و نمی دانستم من را کجا دارند می برند.

14. یک جایی که رسیدیم من را از ماشین پیاده کردند و تقریبا 10 دقیقه راه رفتم و بعد داخل راهرویی همچین چیزی حس می کردم. چیزی نمی دیدیم و بعد یکدفعه یک در باز کردند و گفتند:"بیایید داخل و بعد در را که می بندی چشم بندت را از چشم هات در بیار!"  من وقتی در را بست چشم بند را برداشتم و دیدم من و پسرم توی سلول کوچک بودیم.

15. بچه ام تمام مدت بغلم بود و {به آنها}نمی دادمش. گفتند که "باید بچه ات را بدهی به بیرون!"  من گفتم:"حاضر نیستم چون من اگر بچه را بدهم شاید بچه ام هم بمیرد."  گفتند:"ما اگر بخواهیم بچه ات را از تو می گیریم ولی ما می خواهیم به خاطر خدا بچه ات پیشت باشد."

16. صبح روز بعد تقریبا 9-10 بود درب را زدند و گفتند:"چشم بند را بزن که می خواهیم تو را یک جایی ببریم" . من خیلی ترسیده بودم. من یک زن توی یک سلول و همه مرد بودند و نمی دانستم مسیرم چه است و چه کار می کنند با من. بعد چشم بندم را زدم گفتند "بیا" . من چیزی نمی دیدم گفتم:"من چطور راه بروم؟" {آن شخص}یک روزنامه دستش بود و گفت:"بیا این روزنامه را بگیر! و  تو هم آنطرف روزنامه را بگیر و دنبالم بیا!" و بعد من را بردند توی سلول دیگری که سلول بازجویی بود. همان طوری که نشسته بودم حس کردم که کسی می آید. گفتند:"همین جا بنشین تا قاضی بیاید و از شما بازجویی کند."

17. تمام مدت چشم بند روی چشمانم بود. وقتی نشسته بودم توی اتاق، ساکت بود و صدایی نمی شنیدم و فهمیدم کسی به داخل اتاق می آید. یک دفعه حس کردم چیزی خورد روی گردنم. {شخصی}یک دفعه زد روی گردنم! من خیلی ترسیده بودم. وقتی که بازجویی می شدم بچه ام را از من جدا می کردند و دور می کنند.

18. آنها خیلی شکنجه ام دادند. هم جسمی و هم روحی. گفتم که:"چرا من را می زنید؟ مگر من چه کار کرده ام؟"  گفت:"تو همه کاری کرده ای شوهرت هم همه کاری کرده است."  لهجه شان فارسی بود. همه شان لهجه شان یکی بود.

19. هر شب از من بازجویی می کردند و شکنجه و حرفهای بی احترامی به من می زدند. آنها تهدید می کردند با قتل خودم و شوهرم و بچه هایم که "شماها را اعدام می کنیم و کسی از خانوادت را زنده نمی گذاریم." دست و پاهایم را روی صندلی می بستند و تقریبا 4 ساعت من خم می شوم و دست و پایم را می بستند و با کابل می زدند.

20. بعد از بازجویی من را به همان سلول می برند و غذا نمی دهند و 2 روز بدون غذا بودم. صدای وحشتناکی شنیدم که خیلی ترسیدم. یعنی دیوانه شدم در آن سلول؛ جیغ می زدم و می گفتم:"به خاطر خدا قرآن یا چیزی بیاورید تا وقتم را بگذرانم." ولی انگار نه انگار که صدایی می شنوند.

21. بعد از بازجویی بچه ام را برایم می آورند که خیلی ترسیده یعنی انگار بچه ام را ترسانده بودند و بچه ای که یک سال و نیمش بود به او می گفتند:"عماد تو هم مثل بابات میشی و بزرگ شدی مثل بابات ضد انقلاب میشوی." در بازداشتگاه به او غذای عادی مثلا بیسکوئیت یا لیوان شیر و از همین چیزها. فرزندم خیلی ضعیف شد و مریض شد و خیلی حالش بد بود. می گفتم "بچه ام دارد می میرد." می گفتند "می خواهی{بچه ات را} بده به ما تا بدهیم به خانوادت!" من هم می گفتم:"اگر بچه ام بمیرد هم من و بچه ام همینجا می مانیم ولی بچه ام را نمی دهم، چون می ترسیدم بچه ام را بدهم."

22. به دلیل شکنجه جسمی، آن موقعی که من را می زدند تا الان شدیدا دست و پاهایم فلج شدند. به سختی راه می رفتم. شکنجه هایی که دادند خیلی اذیت شدم.

زندان سپیدار

23. بعد از یک ماه شکنجه گفتند که "تو باید جایی بروی" . به من نمی گفتند که مثلا کجا می خواهند من را ببرند و وقتی می پرسیدم می گفتند "می خواهیم تو را اعدام کنیم!" و همیشه با همین حرفها من را شکنجه می دادند.

24. هیچ گاه من را تفهیم اتهام نکردند. به آنها می گفتم که"من بی گناه هستم و اگر شما مسلمان هستید یک زن بی گناه را اعدام نمی کنید." می گفتند:" تو یک مجرمی باید اعدامت کنیم" و من گفتم:"باشه اعدامم کنید مشکلی نیست" و بعد که چشم بندم را زدند من را سوار ماشین کردند و بردند.

25. پسرم بغلم بود و تقریبا یک ساعت و نیم فقط فکر می کردم و نمی دانستم شب است یا روز و کی است و کس نیست و فقط چشمانم را بسته بودند. سوار ماشینم کردند و بردند و بعد از یک ساعت و نیم که راه رفتیم دیدم که یک در باز شد و ماشین به داخل رفت. من را پیاده کردند و پیاده شدم. گفتند "می توانی چشم بندت را برداری" . وقتی برداشتم دیدم یک زندان است.

26. بعدا متوجه شدم اینجا زندان سپیدار است. بعد از اینکه چشم بندم را برداشتم من را به رییس زندان تحویل دادند و خودشان رفتند و گفتند "ما تحویلت دادیم و دیگر با تو کار نداریم" . من را به بند نسوان بردند و اولین بار بود که من وارد زندان می شدم. خیلی برایم سخت بود.

27. در طی این مدت (از زمان دستگیری تا انتقال به زندان سپیدار) اصلا هیچ خبری نه از خانواده ام نه بچه هایم نداشتم و نمی دانستم در بیرون چه شده و مرده اند یا زنده اند و هیچ خبری نداشتم و نمی گذاشتند تلفن کنم.

28. وقتی من را وارد زندان کردند تقریبا دو هفته ممنوع الملاقات و ممنوع از تلفن بودم و خانواده ام  هیچ خبری نداشتند که من زندان هستم و من را توی قرنطینه گذاشتند و نگذاشتند که با بقیه زندانی ها توی بند باشم. من و بچه ام در یک قرنطینه کوچک بودم.  بعد التماس می کردم که بگذارید تا تلفن کنم به خانوادم که چیزی یا لباسی برای بچه ام و برای خودم بیاورند. گفتند "ما اجازه نداریم و دستور دادند که تو ممنوع از ملاقات و تلفن هستی."

29. بعد از دو هفته مامور های زندان به من خبر دادند که امروز هم وقت تلفن داری هم ملاقات حضوری که می توانی زنگ بزنی که برای بچه ات چیزی بیاورند. بعد از ملاقات و تلفن که خانوده ام آمدند. خوشحال بودند و مرتب سوال می کردند که کجا بودی؟ و من همه چیز را تعریف کردم و گفتند که ما خبر نداشتیم، و پرسیدند کی آمدی اینجا؟ گفتم تقریبا دو هفته است.

30. برای نزدیک به 6 تا 7 هفته با خانواده ام هیچ تماسی و ملاقاتی و خبری نداشتم.تقریبا 6 ماه بعد از اینکه من را از انفرادی آوردند من در زندان بودم و بعد از 6 ماه گفتند "می توانند برایت وثیقه بگذارند تا بتوانی بروی بیرون."  بعد به خانواده ام زنگ زدند و گفتند که باید برایت وثیقه بگذارند. وثیقه من یک میلیارد ریال بود که سند دو تا خانه بود.

31. اولین بار نمی دانستم به چه متهم بودم و سوال می کردم و آنها جواب می دادند تو مثل شوهرت استقلال طلبی. حتی 3 ماه بعد از اینکه با وثیقه آزاد شدم  نمی دانستم حکمم چیست و خبری نداشتم [چراکه]  من را [تا شش ماه پس از آزادی] دادگاه نبرده بودند.

32. پدرم به دادگاه رفت تا ببیند حکمم چیست؟ و سوال می کرده که جرم دخترم چی است که اینقدر برایش وثیقه گذاشته اید و چه کرده است؟  به پدرم گفته بودند که:"دخترت استقلال طلب است." پدرم تعجب کرده بود و گفته بود به آنها که دخترم همچین کاری نمی کند و حتی سواد ندارد که دنبال این کارها برود و همیشه در خانه است. اما به پدرم گفته بودند که تو دخترت را نمی شناسی.

33. بعد از 3 ماه گفتند که وثیقه دخترت آزاد است و من تبرئه شدم. ولی از من دست نکشیدند و همیشه دنبالم بودند و دنبالم می فرستادند که به ستاد خبری می رفتم و از من بازجویی می کردند و سوال می کردند.

34. آنها احضاریه ارسال نمی کردند. فقط تلفن می زدند به پدرم. شماره پدرم را داشتند و پدرم را هم اذیت کردند با اینکه بزرگ بود. با بی احترامی و نوع حرف زدنشان، احترام نمی گذاشتند. پدرم آدم بزرگی است و باید احترام بزرگان را می گذاشتند اما آنها هیچ احترامی نمی گذاشتند. چه کوچک و چه بزرگ و نه پیر و نه جوان . با همه آنها همین گونه رفتار می کنند.

35. ماموران امنیتی به پدرم تلفن می زدند که دخترتان را بیاورید. تقریبا چند ساعت طول می کشید و پدرم را از من جدا می کردند و مرتب از من بازجویی می کردند. ماهی یک بار دنبالم می فرستادند و مرتب بازجویی و سوال می کردند. خسته شده بودم و خیلی اذیت می شدم. سوال می کردند که از شوهرت خبر داری؟ و بهت زنگ می زند؟

36. نمی دانستم و از شوهرم خبری نداشتم و نمی دانستم زنده است یا مرده؟ و اینها به من فشار می آوردند که باید بگویی که "شوهرت کجاست و چه کار می کند؟ زنگ می زند بهت؟و باتو صحبت می کند؟" و از این سوال ها تا اینکه انگار روحم از بدنم در می آید.

37. تهدیدم می کردند باید بگویی شوهرت کجاست وگرنه خودت و بچه هایت را می کشیم و مرتب از این تهدیدها می کردند. من می گفتم با قسم اما قسمم را قبول نمی کردند و می گفتند ما نه خدا را می شناسیم و نه قرآن را. قسم می خوردم که از شوهرم خبر ندارم و نمی دانم شوهرم کجاست و نمی دانم زنده است یا مرده است و هیچ خبری ازش ندارم و می گفتند:"که دروغ می گویی."

38. هر وقت ستاد خبری می رفتم بازجوها را می دیدم. من اسمشان را نمی دانم زیرا اسم هیچ کس را نمی آورند و همیشه می گفتند حاجی و همچین حرفهایی را می زدند. قیافشون را می شناسم.  یکیشون قد بلند و کچل و دماغ خیلی بزرگی داشت و دومی ریش و سبیل داشت و موهاش کمی بلند بود و قد کوتاه و بعدی یکیشون خیلی قد بلند است که الان هم تو خواب او را می بینم.

39. از وقتی ترسیده بودم تا الان همیشه خوابش را می بینم. او خیلی قد بلند بود و دهانش یک جوری بود انگار چیزی توی لبهاش بود و خیلی می ترساند و یکی هم تا حالا در ذهن دارم کت و شلوار مشکی پوشیده بود و ریش و سبیلش هم خیلی مشکی بود و دیگری سرش هیچ مویی نداشت و اینها را می دیدم و هنوز در ذهنم هستند.

40. در ستاد خبری که من را می بردند هیچ کس را نمی دیدم و با چشم بند بودم. هر ماه پدرم من را می برد و هر ماه کارم در ستاد خبری شده بود همین. هر ماه تا وقتی که من آنجا بودم از من بازجویی می کردند.  تقریبا 2008 بود که من آنجا بود و فرار کردم از آنجا و خسته شده بودم از همه چیز.

فرار از ایران

41. یک سال و یا بیشتر گذشته بود از آزادی ام و مجبور شدم فرار کنم به پیش شوهرم بیایم. با گذرنامه قلابی مجبور شدم فرار کنم چون ممنوع الخروجم کرده بودند حتی شناسنامه من و بچه ام را از من گرفته بودند و هیچ چیز برایم نگذاشتند.

42. برای بچه هایم توی گذرنامه خودم بودند. همه بچه هایم با من بودند با هواپیما از تهران به سوریه رفتم. انجا که رسیدم رفتم به دنبال کارهایم تا کارهایم را انجام دهم تا بروم پیش شوهرم و من 6 ماه آنجا بودم. 

43. در تلاش بودم تا از طریق سازمان ملل کارهایم را انجام دادند و از آنجا بروم [اما] متاسفانه موفق نشدم. اطلاعات سوریه من را دستگیر کردند و دست اطلاعات ایران دادند و من و بچه هایم را مستقیما برگرداندند و بردند تهران.

44. تقریبا 2 روز در فرودگاه در یک اتاق با بچه هایم بودم و بعد از 2 روز من و بچه هایم را سوار یک ماشین کردند و بردند و پرسیدم کجا من را می برید؟گفتند "جایی تو را می بریم که ازت سوال کنند و بعد بر میگردی اهواز."

بازجویی از فرزندان

45. من را بردند در اطلاعات تهران و چشم های همه مان را بستند. حتی پسر کوچکم و یک دختری دارم که با عینک است که عینکش را ازش گرفتند. او بدون عینک اصلا چیزی نمی بیند و متاسفانه دیگه بهش پس ندادند. تقریبا 1 هفته توی اطلاعات تهران از من و بچه هایم بازجویی می کردند.

46. بچه هایم را جلوی خودم بازجویی می کردند و بعد هم که ما را جدا کردند هم بازجویی می کردند و برای اولین بار توی یک اتاق بازجویی کردند و من را از بچه ایم جدا کردند و بازجویی می کردند. دختران بزرگم را در یک اتاق جدا کردند. بعدا خودشان به من گفتند که مامان ما را در یک اتاق گذاشتند و از ما بازجویی می کردند.

47. آنها از فرزندانم سوال می کردند که "شما به چه شکل از اهواز رفتید به سوریه و چه کسی کمک تان کرده و چه کسی شما را می دید؟و از پدرتون خبر دارید؟" و از همین قبیل سوال ها و چه کسانی را می شناسید و از چه کسی خبر دارید؟ در آن زمان فرزندانم کوچک بودند و دختر بزرگم تقریبا 14 سالش بود.

48. آنها گفتند که شما باید برگردید و من و بچه هایم و دو نفر با لباس شخصی ما را بردند و سوار هواپیما که شدم یک نفر پیش من نشست و دومی هم پیش دخترانم و ما را بردند اهواز .یک هواپیمای ایران ایر بود و خیلی بزرگ بود و مردم زیادی داخل آن بودند.

بازگشت به ستاد خبری اداره اطلاعات اهواز

49. به فرودگاه اهواز که رسیدیم اطلاعاتي ها كه به «برادران» معروف هستند منتظر ما بودند. وقتی من و بچه هایم را دیدند آنها تحویلم دادند و ما را سوار یک ماشین کردند. مرتب می گفتند:"خانم کعبی پارسال دوست امسال آشنا!" و همچین حرفهایی می زدند و می خندیدند و می گفتند:"کجا می خواستی بروی؟فکر کردی ما می گذاشتیم بروی پیش شوهرت؟" می گفتم:"من مگر چکار کرده ام و چرا ممنوع الخروجم کردید؟ چرا مخالف زندگی من هستید؟" گفتند:"همچین چیزی نیست و فکر همچین چیزی را از سرت بیرون کن!"  ما را بردند ستاد خبری و آنجا هم تقریبا تحقیق طول کشید.

50. با ضرب و شتم وحشیانه من را جلوی بچه هایم می زدند. بعد از بازجویی من را از بچه هایم حتی پسر کوچکم جدا کردند و پنج بچه ام را از من جدا کردند.گفتند:"شما با ما بیایید" . گفتم:"کجا؟" و گفت:"شما دیگر جایتان را می دانید."  بچه هایم گریه می کردند و من را گرفته بودند و می گفتند مادرمان را از ما جدا نکنید و هر کجا مادرمان را می برید ما را هم ببرید. به بچه هایم می گفتند:"شما همین جا می مانید، ما چند تا سوال از مادرتان می پرسیم و بر می گردیم."  به زور من را از بچه هایم جدا کردند و سوار ماشین کردند. دیگر خبری از بچه هایم نداشتم و نمی دانستم کجا هستند و چه بلایی سرشان آمده.

51. هر چه ازشان سوال می کردم بچه هایم را چه کار کردید؟  می گفتند بچه هایت طورشان نیست و رفتند پیش پدرت. بعد که من را برده بودند از دخترهایم خیلی بازجویی کرده بودند و خیلی ترسیده بودند و خیلی تهدیدشان کرده بودند .من وقتی بچه هایم را دیدم این ماجرا را فهمیده بودم.

52. بعد من را بردند به اولین باری که آنجا برده بودند. توی همان سلول و توی همان جا یک ماه من را نگه داشتند و صدای شکنجه بچه هایم را می شنیدم و ازشان سوال می کردم که این صدای بچه هایم است. می گفتند:"بله ما داریم بچه هایت را شکنجه می دهیم."  می گفتم چرا همچین کاری می کنید؟ مگر بچه هایم چه گناهی کردند؟

53. آنها واقعا فرزندان من را شکنجه نمی دادند اما می خواستند من را بترسانند. من صداهای وحشیانه می شنیدم. همان بچه هایی که در سلول هستند صدای شکنجه شان را می شنیدم. دیوانه شدم از بس صدایشان را می شنیدم و بعد صداهایی می گذاشتند که انسان خیلی می ترسید و بیشتر صداهای بچه هایم را می گذاشتند که صدایشان را می شنیدم دیوانه می شدم و فکر می کردم بچه هایم پیششان است و دارند شکنجه شان می دهند. خیلی می ترسیدم. اصلا آن لحظه ها از ذهنم بیرون نمی رود و همیشه در ذهنم است.

54. آنها بدنبال همسرم بودند و مرتب می گفتند ما شوهرت را می گیریم و اعدام می کنیم و فکر نکن شوهرت را نمی گیریم و ما دنبالش هستیم، فکر نکن او خارج از کشور رفته و ما دنبالش هستیم. مرتب همچین حرفهایی می زدند که من فکر می کردم شوهرم پیششان است.

55. آنها می گفتند:"شوهرت را گرفتیم" و من می گفتم:"پس چرا نمی گذارید من او را ببینم؟"  می گفتند "نه نمی گذاریم و ما الان اعدامش می کنیم و شما می روی!" . همچین حرفهایی می زدند و بعد از یک ماه هیچ خبری از بچه هایم نداشتم و نمی گذاشتند تلفنی با آنان حرف بزنم. بچه ها را بعد از یک هفته به خانواده تحویل داده بودند.

56. هر شب بازجویی و شکنجه و حرف و شکنجه روحی. می گفتم که:"شما مسلمان هستید و ادعا می کنید که اسلامی هستید." که می گفتند:"ما اصلا مسلمان نیستیم و چه کسی گفته که ما مسلمان هستیم؟"  قسم قرآن را می خوردم و قسم خدا را می خوردم به من می خندیدند و شکنجه های بی رحمی که به آدم رحم نمی کردند.

بازگشت به زندان سپیدار

57. در طول یک ماه هر شب من را بازجوی می کردند. با شکنجه روحی و جسمی. آخر شب که توی سلول می نشستم می آمدند و در را می زدند که من از جایم می پریدم. و یا قفل همین در را می خواستند باز کنند که من بترسم که می خواهند به من هجوم بیاورند. بعد از یک ماه من را بردند زندان و تقریبا 3 ماه را در زندان بودم. بعد از 3 ماه زندان گفتند که باید برایت حکم بدهیم.

58. طی این مدت اجازه داشتم خانواده ام را ببینم اما بچه هایم را ندیدم اصلا و همه چیزم را از من گرفته بودند و بچه هایم نمی توانستند به ملاقاتم بیایند و فقط پدر و مادرم می آمدند. زندان اجازه نمی داد که بچه هایم به ملاقاتم بیایند. چند بار سوال کردم که می خواهم بچه هایم را ببینم که گفتند:"ما اجازه نداریم بچه هایت بیایند چون وزارت اطلاعات گفته حق ندارید بگذارید بچه هایش را ببیند."  بعد از پدر و مادرم خبر داشتم که می گفتند بچه هایت خوب هستند.

59. من سه ماه در بازداشتگاه چهارشیر اداره اطلاعات اهواز بودم. بعد مرا به دادگاه بردند و گفتند که:"می دانی حکمت چی است؟" و من گفتم:"نه نمی دانم حکمم چه چیزی است!"  گفتند:"تو محکوم به چهار سال و نیم زندان هستی!"  من گفتم:"به چه جرمی و جرم من چه است؟جرم من این است که می خواستم به دنبال شوهرم بروم؟" گفتند:"بله این یک جرم است و جرم دومی هم جعل اسناد است و ارتباط و همکاری با شوهرت که تجزیه طلب است."

60. من دسترسی به وکیل نداشتم. تفهیم اتهام هم نشده بودم. در دادگاه انقلاب 2 تن بودند که یکی کت و شلواری بود و دومی عمامه داشت و آخوند بود و سوال می کردند. من را مسخره می کردند و می خندیدند و بعد من را بردند زندان.

61. تقریبا چند ماهی گذشت که دوباره من را بردند اطلاعات و من با اینکه توی زندان بودم باز هم دست از سرم بر نمی داشتند و هر مدتی من را می بردند اطلاعات . وقتی سوار ماشین می شدم چشم بند به من می زدند و من را می بردند جای اول که بازجویی می کردند توی همان سلولی که در آن قبلا بودم. بهشان می گفتم:"شما که به من حکم دادید و من دارم زندانم را می کشم چرا ولم نمی کنید؟"

62. گفتند:"ما می خواهیم ازت سوال کنیم حالت چطور است؟" همچنان سوالهایی می کردند و وقتی من را آنجا می بردند سوال می کردند که:"چه خبر از شوهرت؟" و من می گفتم"از شوهرم؟" می گفتند:"بله بگو!" که من می گفتم:"من که توی زندان هستم چه طور از شوهرم خبر دارم؟ مگر همچین چیزی می شود؟" می گفتند:"بله همچین چیزی می شود و شوهرت به زندان زنگ می زند و تو با او حرف می زنی!"  من گفتم اصلا همچین چیزی نیست و آنها بدین شکل من را مسخره می کردند و می خندیدند.

63. می گفتند:"شوهرت بدین جا می آید و دنبالت می آید." و می گفتم:"اگر شوهرم بدین جا می آید که چرا شما دستگیرش نمی کنید؟" و می گفتند که:"ما گذاشتیم تا ببینیم  عاقبت شوهرت چی است؟" هر از چند مدت دنبال من می آمدند و من را می بردند. بعد از تقریبا 2 سال و نیم مریض شدم و تا لان هم بیمارستان روانی می روم و دست و پاهایم اذیت می شود. از وقتی که من را چندین ساعت می بستند به صندلی بدین شکلم. یادم نیست چند بار من را به صندلی می بستند و اصلا نمی توانم بشمارم.

64. در زندان من را نمی بستند، در جای که من را می بردند و بازجویی می کردند، جایی دارند که متهم را آنجا می بردند که متهم اصلا نمی داند کجا می رود و کجا می خواهند ببرندش و اصلا هیچ کس نمی تواند آنجا را ببیند چون همه با چشم بند هستند.

65. بعد از 2 سال و نیم که زندان کشیدم حالم خیلی بد شد. در زندان هم کاری برایم نکردند که دیگر فلج شدم و نمی توانستم از جایم بلند شوم. دکتر زندان که من را دید به رییس زندان گفت:"این حالش خیلی بد است و باید به بیرون برود تا خودش را معالجه کند." که رییس زندان گفت:"ما نمی توانیم کاری کنیم و باید دستور از وزارت اطلاعات بیاید و قبول کنند."

فرار از زندان

66. بعد از مدتی که حالم خیلی خیلی بد شد. یک هفته وقت دادند که با وثیقه بروم خودم را معالجه کنم و بعد برگردم. گفتم باشد و پدرم برایم وثیقه گذاشت و من را از زندان بیرون آورد. وثیقه من 100میلیون تومان بود.

67.  بعد من توی این یک هفته فرار کردم و بر نگشتم زندان. به صورت قاچاق به ترکیه رفتم. بچه هایم قبل از من آمده بودند. من در زندان بودم که بچه هایم به پیش پدرشان رسیدند. از عراق آمدند پیش پدرشان.

68. همسرم به صورت قانونی و با پاسپورت از ایران خارج شده بود. طی این مدت او عضو حركة النضال العربي لتحرير الأحواز بوده است. ماموران دنبال شوهرم بودند و می خواستند که شوهرم را دستگیر کنند.  به خاطر فعالیت هایش قصد دستگیری اش را داشتند. او تحت تعقیب بود قبل از اینکه ایران را ترک کند.

سازمان مصاحبه کننده: مرکز اسناد حقوق بشر ایران

قامت عناصر من المخابرات الايرانية (الامن الخارجي ) و بدعم مباشر من السفارة الايرانية في العاصمة البلجيكية بروكسل بتصوير المظاهرة النيسانية الأحوازية التي اقيمت في بروكسل في يوم الاربعاء الماضي الموافق 16 نيسان /ابريل على رأس الساعة 12:00 .

و قامت هذه العناصر المخابراتية و التي كانت تستغل احد المباني القريبة من مكان المظاهرة بأخذ الصور و الافلام من المتظاهرين و المشرفين على هذه المظاهرة بهدف التعرف عليهم و على مكان اقامتهم في الدول الاوروبية.

و قد استغلت السلطات الايرانية مثل هذه الافلام للضغط على عوائل المتظاهرين اللذين مازالوا يقطنون الأحواز.

يذكر ان عناصر من المخابرات الايرانية قد قامت بتهديد عدد من المواطنين الأحوازيين المتواجدين على الاراضي الهولندية و حرقت احد البيوت لابناء السيد محمد البطيلي و اخطفت بعد ذلك الشاعر الأحوازي سيد موسوى الموسي .

و بعد كشف هذه الفضيحة قامت السلطات الهولندية و بشكل فوري بطرد السفير الايرانية بعد يومين من عملية الاختطاف حتى يتم استبداله بسفير ايراني اخر.

و قد نشرت وكالة الأحواز للأنباء في تقرير السفارات الايرانية و المراكز الثقافية و السياحية الايرانية تقوم بتدريب عناصر مخابراتية ايرانية للقيام بمثل هذه العمليات الارهابية على الاراضي الاوروبية.

اليكم رابط الفيديو الذي يظهر فيه رجال المخابرات الايرانية و هم يصورون المتظاهرين الأحوازيين :

https://www.youtube.com/watch?v=DHsGwRG-djU#t=40

المنظمة الأحوازية لحقوق الانسان